جواهری در رامسر را کشف کنید

برای شاعر شدن راه زیادی را نباید رفت. تنها باید ٢٧ کیلومتر از رامسر در پیچ واپیچ کوهستانی با ارتفاع ٢٠٠٠ متری از کوه های البرز برانید. حالا دیگر شعر بر لبت جاری خواهد شد اگر سرت را از پنجره ماشین بیرون کنی.

به گزارش نبض ما به نقل از وبلاگ بیا تا برویم، با چشمهایت برگ ها را ببلعی و نفس اساطیری جنگل های انبوه سخت سر را به درونت بکشی. دیگر قول می دهم هم عاشق میشوی و هم شاعر. وقتی یک وسط هفته آنجا باشی شاید شانس با تو بیامیزد و جز تو هیچ کس از آن جاده خاموش نگذرد. حالا می توانی فکر کنی سفرت لابلای قصه های قدیمی است و تو داری جاده ای را می پیمایی که ته آن را مه گرفته و شاید پشت مه قلعه افسانه ای پری زیبایی باشد که پشت پنجره به انتظار تو نشسته است. اصلا بیا هی خیال ببافیم و هی خیال ها را بشکافیم. بیا تا می توانیم بیرون از دنیای خود این جاده را بپیماییم. اصلا بیا فکر کنیم این کلبه پشت درختان حتما قصه عجبیبی دارد که اینگونه خاموش و و هم آلود تو را می نگرد.  بیا فکر کنیم روح سرگردانی سال هاست لای این درختان میاد و می رود تا شاید روزی در همین کلبه ماوا بگیرد. انگار کارمان دارد بیخ پیدا می کند. از شاعری گذشتیم و به قصه  سرایی رسیدیم. ببین این جواهر ده چه میکند با روح نا آرام ما. . . .

پیشینه نام جواهر ده

به جواهر ده در شهر رامسر می رسیم. نگین فیروزه ای کوه های البرز. ده خاموشی که تنها ۴ ماه از سال از خواب برمی خیزد. اینکه چرا به اینجا میگویند جواهر ده  رامسر خودش قصه ها دارد. بعضی ها می گویند اولین حاکم اینجا زنی بود به این نام که بعد ها نامش را بر این ده به یادگار گذاشت. قصه ای دیگر می گوید اینجا “جورده” بود که بعدها جواهر ده نامیده شد.  “جورده” یعنی ده بالا که در مقابل “جیرده” یعنی ده پایین. قصه ای دیگر می گوید از بس در خاک های این ده گنج و جواهر رامسر از میراث باستانیانمان پیدا شد نام این ده را “جواهر ده” گذاشتند.

هیبت خانه هایش خیلی بکر و دست نخورده است. کلبه های روستایی با دیوارهای سیمانی که پنجره های آبی بر تن آنها همچون گلی بر خاک نشسته است. سقف های شیروانی با تیرک های چوبین که وقتی باران روی آن ها میخورد بوی بهشت از آن ها برمی خیرد.  در کنار خانه ها آغل گوسفندان است که وقتی از کوچه پس کوچه ها میگذری گاهی کله کوچک فرفری را میبینی که سر بیرون میاورد و  با “بع بع”به تو سلام می کند.

اینجا خودشان می کارند و درو می کنند و می خورند. دیوار های باغ کوتاهند و دست چپاولگر ما شهری ها دراز. سیب های سرخ هوس شیطانی در ما میفکنند و ما را از بهشت بیرون می کنند. قصه همیشه زن و سیب و سرنوشت. . .

نمیدانم این دیوار چند سال است که دستی آن را رنگ نکرده است. تصویر رجایی با چاپ قدیمی ما را با خود می برد به آن سال های شور و شجاعت و شهامت و شرر. . . از پشت پنجره چوبی بسته صدای گریه بکر یک کودک میاید که شاید درست پشت سر رجایی خوابیده است! وهیچ چیز هنوز نمی داند از من و تو و رجایی ها. . .

دکان هایی که بوی شمال می دهد

هر طرف را بنگری دکان های کوچکی میبینی که بوی شمال می دهند. بوی سیرترشی و رب انار-بوی تخم مرغ محلی و بوی سبزی ترشه تره. بوی بادمجان میرزا قاسمی و بوی درال خیار. . . بوی خوب دست پخت مادربزرگ من وقتی جوان بود و برایمان غذاهای شمالی می پخت. بوی برنج دودی می آید و بوی خواهرهای رفته مادربزرگ در ذهنم می پیچد. دست های خاله شمسی بوی سیر می داد وقتی مرا بغل می کرد. خاله افسر دست هایش بوی مرغ های عزیز دردانه اش را میداد وقتی نوازشم می کرد و حالا روح بزرگوار آنها در جنگل های شمال برای همیشه در آرامشند. این را به یقین می دانم.

حالا مادربزرگ دیگر خسته است و توان کباب کردن بادمجان را ندارد تا برایمان میرزا قاسمی های خوشمزه اش را بپزد اما هنوز صورتش بوی شمال می دهد. . . .

یک کلام ختم کلام. . . جواهر ده رامسر را وقتی میایی نهار را هم باید مهمان این ده باشی. مگر می شود از خیر این گوشت های تازه که راه به راه از در دکان های قصابی آویزانند گذشت. ما که نتوانستیم و خیرش را هم دیدیم. شما هم اگر آمدید رامسر نهار مهمان پلوکبابی های کوچک ده باشید که دود از منقل دم درشان بالا رفته است و زن های چادر به کمر بسته شان دارند دیس دیس از دیگ های بزرگ پلو های دودی در بشقاب می کشند. بفرمایید نوش جانتان.

حالا با این شکم پر چطور تا دم ماشین باید رفت؟

١- بارها پیش میاد که از من راجع به هزینه های سفر سوال میشه.  ببینید اگر کسی قصدش سفر باشه برای گشتن و نه فقط لم دادن و استراحت کردن میتونه اراده کرده و با توجه به میزان درآمد ماهیانه اش برای سفر برنامه ریزی کنه. سفر کردن فقط این نیست که گران ترین و لوکس ترین جاها رو انتخاب کنیم. هرکس با توجه به امکان مالی خودش میتونه برای سفر برنامه ریزی داشته باشه. همین الان یکی از دوستان من به نام “آرش نورآقایی” در حال سفر دو ماهه به دور اروپاست با کم ترین میزان هزینه ای که میشه برآورد کرد. پس امکان پذیره. مهم اینه که شما تا چه حد نفس سفر براتون اهمیت داره. . .

٢-یک سفر یکسان برای افراد مختلف میتونه هزینه های مختلفی داشته بشه. بسته به نوع محل اقامت-نوع خورد و خوراک-نوع وسیله نقلیه-نوع پرواز-میزان ریخت و پاش خرید کردن در طول سفر. . . . . . .

٣- دوستی که از میزان درآمد ماهیانه ما سوال می کنی فرض کن من یک رقمی را هم به تو گفتم خوب که چی؟؟؟؟ اگه داری دنبال بهانه بیپولی میگردی که سفر نکنی یعنی اهلش نیستی پس بیخیالش شو. کسی که عشق سفرکردن باشه میتونه برای خودش و جیب خودش برنامه ریزی کنه. . . . نمونه هاش هم خیلی زیاده. اگه یک سرچ تو اینترنت بکنی افراد زیادی رو می بینی که با یک کوله پشتی بر پشت دارن دور دنیا رو می گردن. . . .

خوب برگردیم به ادامه سفرنامه رامسر. . .

بعد از پیاده روی تو کوچه پس کوچه های زیبای رامسر یک ساعتی مانده به غروب برگشتیم به اطاقمان. پشت در اطاق چشممان خورد به آگهی تله کابین رامسر. تا اون روز نمی دانستیم که دراین منطقه تله کابینی هم وجود دارد. خسته بودیم اما شوق زیاد و کنجکاوی وادارمان کرد همین یک ساعت از روز مانده را سریع رانندگی کنیم و ببینیم این تله کابین رامسر که میگویند کجاست؟

تلکابین رامسر

مسیر چابکسر را بگیری و ۵ کیلومتر رانندگی کنی به ساختمانی نوساز در کنار دریا برمیخوری که تله کابین رامسر بخشی از این مجموعه است. پروژه هنوز به پایان نرسیده قرار است در کنار تله کابین رستوران-هتل-محل بازی کودکان-مغازه و . . . . ساخته شود. وارد محوطه شدیم و ماشین را گوشه ای پارک کردیم. چشممان خورد به خانم هایی که با لباس شب و کفش پاشنه بلند وارد محوطه شدند. راستش کمی تعجب کردیم اما بعد متوجه شدیم که یک تالار عروسی بسیار شیک و پیک هم اینجا لب دریا ساخته شده است. کمی بعد عروس و داماد هم آمدندو شروع به گرفتن عکس کنار دریا کردند.  خدا وکیلی مجلس عروسی قشنگی میشود در کنار دریا و رو به جنگل های رامسر . . .

این تله کابین ۵٠ کابین نو دارد که در هر ساعت میتواند ۴۵٠ مسافر را جابجا کند. شما میتوانید بلیطی تهیه کنید صبح اول وقت بالا بروید و تا غروب از مناظر زیبای آن استفاده کنید. اینجا تنها تله کابین خاور میانه است که می تواند دریا را به ارتفاعات جنگلی رامسر متصل سازد. واقعا میرزد که اگر گذرتان به رامسر خورد سری هم به این آسانسور سبز!!! بزنید.

مسیر تله کابین رامسر از دریا به سمت جنگل است. بنابراین درست از وسط جاده کمربندی می گذرد. این مسیر با جاده ای به طول ٨ کیلومتر شروع شده و سپس ارتفاعات کوه “ایلمیلی” به طول ۴٠٠ متر را بالا می رود. ویژگی این کوه این است که کم ترین فاصله بین دریا و جنگل را داراست. و می توان از آن بالا مناظر بکر ” رامسر -چابکسر- رودسر، قاسم آباد، کتالم، سادات محله و کلاچای  را دید.

من در ریو و بالای کوه منظره قشنگی را دیدم اما به جرات می گویم که این منظره شگرف خصوصا در غروب آفتاب هیچ چیزی کم از آن زیبایی ندارد. تازه بیشتر هم دارد زیرا شما می توانید در قلب جنگلی انبوه بایستید بوی خاک باران خورده را استشمام کنید. رطوبت را بر پوست تنتان حس کنید و دریا را زیر پا داشته باشید.

نکته جالب دیگر این است که بالای این کوه یک دهنه چاه قدیمی و بسیار عمیق وجود دارد که تاکنون نتوانسته اند عمق آن را تخمین دقیق بزنند. اما انقدر میدانند که انگار این چاه در ته به دریا راه دارد. شگفت انگیز است مگر نه؟؟؟ یعنی چه کسی با چه وسیله ای این چاه را از بالای این کوه ستبر به پایین و کف دریای کاسپین حفر کرده است. ؟

ادامه سفر را با من باشید. میخواهم برایتان از جواهر ده رامسر بگویم.

رامسر

عصر بود که به رامسر رسیدیم. بچه که بودیم یه رامسر بود برای ما و یک هتل بزرگش که عشقمان بود با بزرگتر ها برویم آنجا. بعد با التماس یک سکه ۵ تومانی بگیریم و سوار الاغ های برقیش بشویم و هی بالا و پایین برویم!. . اما حالا سال هاست که از آن روزها گذشته . این بار با محمد امین تصمیم گرفتیم سراغ پلاژ های ساحلی برویم که هم نزدیک دریا باشیم و هم تجربه جدیدی را امتحان کنیم.

نمیدونم حس شما نسبت به رامسر چیه اما برای من همش خاطره است گرچه سال ها بود که رامسر نیومده بودم شاید همین دلتنگی اشتیاقم رو زیاد تر کرده بود. همون عصر تا رسیدیم و ساک هامونو جابجا کردیم من و محمد امین زدیم به گشت و گذار تو پیاده رو های با صفای شهر.

این شهر زیبا و دلنشین از یک طرف رو به جنگل های تودرتو و از طرف دیگر روبه دریای شماله. همین موقعیت عالی اون رو از قدیم به عنوان یکی از توریست پذیرترین شهر های شمال درآورده. جالبه که بگم رامسر قدمتی دوهزار ساله داره و بعضی معتقدند اقوام اولیه آریایی اینجا ساکن بوده اند. نام قدیم شهر “سخت سر” بوده که علتش هم سرسختی مردم شهر در برابر زورگویی حاکمان وقتش بوده. بعدها رضاشاه دستور داد خوی سر سخت مردم را با نوازش های روزگار!!!! نرم کرده و نام شهر را به رامسر تغییر دهند. (البته این یک روایته و صحت و سقم آن را خیلی اطمینان ندارم)

اینجا بلوار معلم رامسر، به جرات می تونم بگم یکی از زیبا ترین بلوار هایی است که تا به امروز در گوشه کنار دنیا دیده ام. یک راه مشجر که یک سرش جنگل های انبوه و سر دیگرش دریای پر تلاطمه. در مسیر بولوار نیمکت های سنگی با چراغ هایی که حکایت از قدیمی بودن آن دارند فضای رومانتیک و معماری اروپایی ایجاد کرده اند. دختر ها و پسر های رامسری شاد و شنگول روی نیمکت ها نشسته اند. مادران کالسکه های فرزندان کوچکشان را در دست دارند راه می روند و گپ می زنند. لابلای درخت ها سرو کله عاشقان خموشی که دست در دست هم گره زده اند هم دیده می شود. اینجا تکه ای از بهشت خداست.

خود بلوار هم در ابتدا یک خیابان مشجر بود که در دهه ۵٠ به شکل یک بولوار و با معماری اروپایی به علاوه تلفیق باغ ایرانی به شکلی که امروز می بینیم در آمد. این بلوار معروف ترین جای رامسر که هرکی گذرش به این شهر میفته باید وقت بذاره و ساعتی رو تو اینجا پیاده روی کنه و لذت ببره از دیدن اینهمه زیبایی در شهر رامسر.

باور کنید هر کوچه پس کوچه ای در رامسر یک سوژه است برای تیلیک تیلیک عکاسی و یا غزل غزل شعر و یا قلپ قلپ عاشقی و یا نفس نفس زندگی. . .

از هرچه هم بگذری از عطر نارنجای رامسر نمی توانی بگذری که آنچنان تو را مست و شیدا می کنند که هوس می کنی از دیوار خانه مردم بالا بروی و اولین ستاره نارنجی را در آسمان سبز باغ همسایه بچینی بی واهمه از باغبان باغ. . . . خدا را چه دیدی شاید باغبان از پیت تند بدود. . . نارنج از دستت بیفتد. . . . و سالهای سال بعد. . . . . *

*به یاد شعر سیب حمید مصدق

جواهری در رامسر را کشف کنید
5 (100%) 2 رای

ساختمان پزشکان

دکتر حسین نجفی

متخصص قلب و عروق

دکتر مجید نجفی

متخصص بیهوشی و درد

دکتر مهرداد فلاح

متخصص دندانپزشکی

ممکن است شما دوست داشته باشید