جایگاه هنر معماری در ارمنستان

ایروان ارمنستان را شهر مجسمه ها نیز می توان نامید. چراییش را کسی برایم توضیح نداد اما ریموند ادعا میکرد که رشته مجسمه سازی و خصوصا معماری ارمنستان رتبه خوبی در جهان دارد.

به گزارش نبض ما به نقل از بیا تا برویم، معماری ارمنستان را نمی توانم نظری بدهم اما بی اغراق کمتر شهری در جهان را دیده ام که تا این حد مجسمه سنگی فاخر داشته باشد. افسوس برایم می آورد وقتی به یاد می آورم در کشورمان نه تنها بهایی به هنر خیابانی نمی دهند بلکه به راحتی یکشبه مجسمه های هنرمندان نامی از کوچه و بازار غیب میشود و کسی مسِیولیت آن را هیچ وقت به عهده نمی گیرد.

صبح روز سوم سفر راهی شمال شهر می شویم جاییکه پارک هافتناک قرار دارد. مشرف به شهریم و از آن بالا ایروان و قله آرارت را نگاه می کنیم. این منطقه را توریست ها به نام مانیومنت هم می شناسند به خاطر وجود مجسمه سنگی ۳۳ متری که آن را مادر ارمنستان نامیده و نمادی از شکوه پیروزی در دوران حکومت شوروی است.مجسمه در بالاترین تقطه شهر و روی تپه بنا شده و تقریبا از نقاط مختلف قابل رویت است.

کاسکاد  پل ارتباطی شمال و جنوب شهر

اما آنچه ما را به این سوی شهر کشاند دیدن کاسکاد معروف ترین جاذبه دیدنی شهر بود. البته هینجا بگویم راه ساده تر دسترسی به کاسکاد از این سمت نیست و ما اشتباه بزرگی مرتکب شدیم چون با کالسکه بچه مجبور بودیم پله های زیادی را طی کرده تا به ابتدای موزه بالایی کاسکاد برسیم و از آنجا مسیر را به سمت پایین طی کنیم اگر می خواهید پیاده روی زیادی نداشته باشید بهتر است کاسکاد را از پایین به بالا طی کنید و نه برعکس از مانیومنت به پایین…

مانیومنت را که رد کنید به ابتدای پارک پیروزی می رسید. پارک دیدن یا ندیدنش خیلی اهمیت ندارد اما برای بچه دارها فرصتی است تا کمی بچه را با محوطه پارک سرگرم کنند. پارک که رد شود به خیابان میرسید عرض خیابان را عبور کرده پا به کوچه پس کوچه ها میگذارید و تازه اول سختی است!!! وقتی ما به این نقطه کاسکاد رسیدیم یعنی نفس بریدن! چیزی حدود صد و  شاید بیشتر پله سنگی بچه و کالسکه را روی دست حمل کرده ایم و به یمن فرفره رنگی که از پارک خریده ایم یسنا را تااینجا ساکت و خوشحال زیر نور گرم ظهر تابستان نکه داشته ایم….

ما آن بالا هستیم. همانجا که پله های کاسکاد شروع و مانیومنت دیده میشود و قرار است پایین بیاییم و به مرکز شهر برسیم. کاسکاد در واقع پل ارتباطی شمال و جنوب شهر است ۵۷۲ پله سنگی که شبها چون آبشاری از نور پایین میریزد و گردشگران زیادی را سرگرم می سازد. ایده ساخت مجموعه به دوران شوروی سابق باز می گردد اما ساخت آن پس از استقلال ارمنستان متوقف و تا سال ۲۰۰۲ به تعویق میفتد. در ابتدا قرار بود فقط بخش مسکونی به بخش مرکزی شهر متصل شود که بعدها این ایده بسط میابد و به مجموعه موزه روبازی از مجسمه های هنر مدرن و پست مدرن تبدیل میگردد تا جاییکه کاسکاد نماد شهر و یکی از مهم ترین موزه های روباز هنری جهان میشود…

نیازی به خریدن بلیط نیست. وارد مجموعه کاسکاد می شویم خوش خوشک به امیدی که قرار است این پانصد و اندی پله را با پله برقی های تعبیه شدده درون مجموعه پایین بیاییم که متوجه میشویم کالسکه بچه از عرض پله عبور نمیکند و اینجاست که پدر قربانی میکردد!!! یسنا را بغل میگیرم و سوار پله های برقی میشوم و پدر کالسکه بر دوش تمام این پله ها را پای پیاده پایین میاید ….

آشنایی با هنر مجسمه سازی ارمنستان

مجموعه بی نظیر است طبقه به طبقه می ایستیم و به بیرون از کاسکاد میرویم تا هم از مجسمه های بیرونی آن دیدن کنیم و هم شهر را زیر پای خود ببینیم. اینجا فرصت خوبی است تا با هنر مجسمه سازی هنرمندان بزرگ معاصر از نزدیک آشنا شدن.

این مجموعه نفیس مجسمه های هنر معاصر توسط یک مرد ارمنی آمریکایی ثروتمند به نام کافسیجان گردآوری شده است به همین دلیل اینجا را به نام او موزه هنری کافسجیان (Cafesjian) می نامند. داخل مجموعه نیز موزه های کوچکتری از مجموعه داران شخصی ازمنستان گرد آمده است. به قولی اینجا را میتوان یک گوگنهام ارمنی نامید.

لطفا کمی صبر کنید. کافسیجان و کاسکاد را بدون دیدن مغازه آثار هنری ترک نکنید. اینجا یکی از جذاب ترین آرت شاپهایی است که تاکنون دیده ام. علاوه بر آثار هنرمندان نه چندان نامی و دیدن آثار صنایع دستی ارمنی شانس دیدن چند اثر از اندی وارهول را هم خواهید داشت. فضایی آرام که به کمک تمدد اعصابتان میاید و وسوسه تان میکند دست در جیب کنید و از کاسکاد ارمنی یادگاری با خود به خانه تان ببرید…

نمیدانم چرا دیدن این سفالینه ها من را یاد کاراکترهای جذاب انیمیشن دیو و دلبر انداخت. فکر کردم همین حالاست که قوری قصه را ه بیفتد و بر سر تصاحب عشق مادام گلدان با آقای ساعت دویل کند…

دیدن این مجسمه های هنری من را پرت کرد به روزهای خوش کلاسهای تاریخ هنر و استاد سیمع آذر و حیف و صدحیف که دانش آموخته او دچار فراموشی نام ها شده است  و تنها تصاویر آنها را به یاد میاورد که شب های تاریک زمستانی بر پرده اسلاید میفتاد و استاد آنها را با چه ذوق و دقتی توضیح میداد….انگار برمی گردد به قرن هایی از زندگیم که دیگر نیستند و به زور حتی به یادشان می آورم…

و اما قصه یسنا و بانوی سیگار به دست حکایت دیگری دارد .smoking woman یکی از مجسمه های بسیار معروف هنرمند نامی Fernando Botero است که وقتی به انتهای پله های کاسکاد میرسید در منطقه مرکزی شهر و پارک روبرو قرار دارد.وقتی داشتیم با کالسکه از میان بولوار رد می شدیم و مجسمه های بیرونی را نگاه میگردیم متوجه شدیم یسنا اشاره به زن سیگار به دست عظیم الجثه نیمه لخت می کند و از خود هیجان مضاعف نشان می دهد…و البته چه چیز میتوانست هیجان یک کودک شیرخوار را برانگیزد. شاید با نگاه به تصویر شما هم متوجه شوید!!!!

یکی از ضعف های کشور ارمنستان در  زمینه گردشگری نداشتن منابع خوب برای گرفتن اطلاعات است. به طور مثال در همین مجموعه کاسکاد هیچ بروشور یا کاتالوگی وجود نداشت که گردشگر خارجی بتواند اطلاعات لازم را دریافت کند. حتی برای دانستن نام مجسمه ها و آرتیست آنها به مشکل برخوردم چون تابلوهای زیر دور از دسترس و در زاویه نامناسبی برای دیدن و خواندن بود.

درست پایین کاسکاد دان تان شهر است.خیابانی سنگفرش که در دوطرف آن کافه رستوران های کوچک اروپایی و ارمنی قرار گرفته است.آرامش خاصی دارد این بعداز ظهر گردش تابستانی در این فضای آرام و بی تشویش و با کودکی که شیر خورده است و آرام به خواب نیم روز فرورفته است.

پس راهی جایی می شویم و به پیشنهاد دوستی در جستجوی “کافه استادیو” تا نهار دیروقت خود را بخوریم. “عروس” نام بانوی خوش مشرب ارمنی و صاحب کافه است که کلی قربان صدفه یسنا میرود. ارمنی ها عاشق بچه ها هستند و این را هرجایی که پا می گذاشتیم می فهمیدیم از بس به یسنا توجه نشان می دادند. عروس سر صحبت را با ما باز میکند و نام یسنا و معنی آن را جویا می شود. وقتی می فهمد نام ریشه پارسی دارد خود را معرفی می کند و می گوید نامش را مادرش انتخاب کرده و گفته این نام ریشه پارسی دارد. برایش از معنی عروس میگوییم خوشحال می شود و بیشتر با ما گپ می زند… نهار خوبی را آنجا می خوریم  راه میفتیم سمت هتل…

موزه نسل کشی ارامنهدر ارمنستان

کسی به من گفت نرو. سمیرا آنجا نرو. اما من رفتم رفتم و بسیار دیدم و بسیار از درون گریستم. جایی که دیدم چگونه ملتی را زیر تازیان تجاوز و قتل و دزدی و خشونت دفن کردند تا محو گردند .من رفتم و دبدم و خواندم قصه پر قصه رنج نامه مردم بیگناهی که در خاک و خون غلطیدند. من رفتم و دیدم و خواندم و امروز خواهم نوشت هر آنچه  که دیدم…

روی تپه ای محیط بر شهر ایستاده ایم. کوه آرارات روبروی ماست که در هوای غبارآلود صبح قله پربرفش کم و بیش دیده میشود. زیر پای ما  شهر ایروان ارمنستان قرار دارد و بنای یادبود نسل کشی ارامنه در پارک تسیتسرناکا روی همان تپه.

اینجا را قلعه پرستوها نیز می نامند. زیرا پرستو تنها پرنده ای است گه وقتی آشیانش بر باد میرود دوباره به خانه به امید ساختن و زیستن بر میگردد تو گویی ازواح یک ملیون و نیم ارمنی بیگناه چون پرستوی آشیان از دست رفته دوباره به موطن بازگشته است.

برج ۴۴ متری بلندی کنار بنای سنگی موزه قرار دارد که گویند سمبل زایش دوباره این ملت است. بنای موزه اما از ۱۲ تخته سنگ خاکستری ساخته شده است نمایانکر ۱۲ استان ارمنستان که در خلال دست اندازی عثمانی از خاک این کشور جدا و به ترکیه پیوست.

در میانه این ۱۲ دیواره سنگی و عمق ۱.۵ متری، آتش جاویدان شعله میکشد. آتشی که از سال ۱۹۶۵ ؛که سال تاسیس موزه و پنجاهمین سالگرد نسل کشی بود؛ تاکنون خاموش نگشته است. هرسال روز ۲۴ آوریل ارامنه از تمام نقاط جهان به اینجا آمده و  گل هایی به رسم یادبود به پای آتش جاودان اهدا می کنند.

ریموند چشم هایش رنگ غم میگیرد وقتی حرف می زند: باید ببینید ارتفاع گل ها از قد ما فراتر میرود. صف طویل مردم برای ادای احترام به ارواح اجدادمان تا خیابانها آن ور تر می کشد . انقدر هوا بوی گل میگیرد که سرتان به گیجی میفتد. آتش شعله ور تر از همیشه می درخشد…..

بانوی پیری شاید از مانده از نسل همان دوران روی پله های سنگی نشسته است با دستمالش پله ها را می روید لب هایش میجنبد به آرامی شاید دعا میخواند. ریموند میگوید سالخوردگان زیادی اینجا میایند شاید اینجا به یاد سنگ قبر های گم شده عزیزانشان نیایش می کنند.شاید….

در محوطه بیرونی موزه درختان کاج زیادی به دست افراد سرشناسی که به دیدن اینجا آمده اند به نام خودشان کاشته شده است اما این کاج قصه اش فرق می کند. زیر آن تابلوی یادبودی است به نام ۱.۵ میلیون ارمنی بیگناه که در خلال سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳ به دست دولت عثمانی کشته شدند. نور خورشید روی کاج افتاده و برگ هایش را زنده تر نمایش می دهد…

بنای سنگی پله زیاد دارد و با کالسکه امکان ترددش سخت است. پس من و محمد امین به نوبت پایین می رویم تا موزه را دور بزنیم..واقعا باید دور زد معماری جالبی دارد ساختمان موزه. انگار وارد دالان حلزونی شکلی می شویم و در پس هر دالان قصه ای از رنجنامه این مردم بیگناه را تماشا می کنیم.

در ابتدا دیوارها با تصاویر بزرگی از صفحات روزنامه های قدیمی پوشیده شده است. روزنامه هایی که نسل کشی ارامنه ارمنستان را در آن دوران و در خلال جنگ جهانی اول روایت کرده اند.

سپس عکس ها شروع می شوند. عکس هایی بر دیوار سیاه که رنج و درد را فریاد می کشند. |ترکان جوان| حزبی بود که در خلال آن سالهای زوال امپراطوری عثمانی خیال پان ترکیسم را اشاعه میداد. ارمنستان سد راه آنها بود برای تشکیل ملت یک دست تورانی. پس تصمیم به حذف یک ملت گرفتند با شنیع ترین شکل ممکن. ارمنستان خاکش تسخیر عثمانی شد. در خلال ۸ سال ۱.۵ ملیون نفر از جمعیت ۲ ملیون نفره ارمنستان توسط نیروهای عثمانی کشته شدند. این قتل عام در غالب اعدام, تجاوز,و کوچ های اجباری  دسته جمعی صورت گرفت.

کودکان و زنان قربانیان بی دفاعی بودند که یا زیر شکنجه و تجاوز از پای درمی امدند یا براثر خستگی و گرسنگی. عکس ها تاثر برانگیزند بیشتر از آنچه فکرش را بکنید شما را به درون تاریخ فرو می برند. فضای موزه سنگینی عجیبی دارد. سوز  دودوک انگار قلب ما را میلرزاند و حتی بوی مرگ در فضا می پیچد.

مادری بر سر جسد ۳ کودکش می گرید. دودوک ساز ارمنی غوغا می کند. سرم به دوران می افتد. پرده نقره ای فیلم صامت سیاه و سفیدی از آن جنایت پخش می کند. نیزه بر تن زن ارمنی فرو می رود. تن برهنه تجاوز شده اش زیر گام اسب له می شود.

عکس ها شاهدی بر مدعا هستند. هزاران هزار نفر پای پیاده در سخت ترین شرایط ممکن به سوی سرزمین های دیگر رانده شدند. شرایط سخت راهپیمایی آنها را در میانه راه از پای در می آورد. گورهای دسته جمعی بعدها کشف شد.

این ها همه اسناد و مدارک نیستند. دولت ترکیه زیر بار نسل کشی نمی رود و آرشیو اسناد و مدارک را رو نمی کند. تصاویر و اسلاید های به دست آمده کار چند خبرنگار اروپایی است که در طی جنگ های عثمانی آنها را همراهی کرده اند و بعدها این مدارک را در اختیار جامعه جهانی قرار دادند.

جالب ترین تصویر به نظر من کاریکاتوری قدیمی چاپ شده در یکی از روزنامه های آلمانی است.تصویری که نشان میدهد به نام خدا ,بنده خدا را زیر خاک می کنند تصویری که هنوز شاهدی بر مدعا است.

فضایی ناب برای نفس کشیدن

از موزه بیرون می آییم و با سری پر درد به سراغ کلیسا می رویم. کلیسایی که در همین نزدیکی است.

اینجا کلیسای اعظم شهر است. ساده آرام بی دغدغه فضایی ناب برای نفس کشیدن راه رفتن فکر کردن…

کودکی زاده می شود. ملتی زنده می ماند. زندگی ادامه می گیرد. تاریخ سیاه می ماند. خورشید از پشت آرارت سرک می کشد. روز آغاز می شود…

وقتی پای سخن از ارمنستان به میان می آید بی برو برگرد پرت می شوم به سال های دور به روزهای درس و مشق در مدرسه ارامنه. به دوستی های بامعرفت با آن رفقای جانی. به نام های غریب و لحجه هایی غریب تر جلوتر که میایم ۴سال روزهای دانشجویی است و خاطره بازی با  دختری مهربان پس دوست دارم سفرنامه ارمنستان را به “آدرینه بارسیقیانس” بانوی کوه های آرارات تقدیم کنم.

جایگاه هنر معماری در ارمنستان
5 (100%) 2 رای

ساختمان پزشکان

دکتر حسین نجفی

متخصص قلب و عروق

دکتر مجید نجفی

متخصص بیهوشی و درد

دکتر مهرداد فلاح

متخصص دندانپزشکی

ممکن است شما دوست داشته باشید